علیعلی، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره

درباره علی

السلام علیک یا ابا عبداله

حسین جان این چه حزنی است نهفته در نام تو که بی اختیار دلها رو می شکند و اشک را در پشت پلک ها بی قرار می کند؟ آدم(ع)که برای پذیرش توبه خویش خدا را به اسماء حسنای او سوگند می داد وقتی به نام تو رسید"یا قدیم الاحسان بحق الحسین" بی اختیار دلش شکست و برای اول بار حضور اشک را در چشم ها تجربه کرد از جبرییل پرسید که چه سری است در این نام که فرق دل را می شکافد و آسمان چشم را بارانی می کند؟ آنگاه که جبرییل مصیبت عاشورای تو را بیان کرد آدم سیر گریست و تازه پی به راز «انی اعلم ما لا تعلمون» خدا وند برد. آری این گریه دست ما نیست.اختیار اشک در این مصیبت با ما نیست.دل ما از سنگ هم که باشد در مصیبت تو،نه می شکند که خون میش...
30 آبان 1391

علی با کلاه نارنجی

اين عکس را بابا انداخته وقتی از حمام آمدی من کلاه سرت کردم که سرما نخوری و اين هم پستونک که شما عاشقشی از مامان بيشتر دوستش داری الان هم برعکس گذاشتی تو دهنت. ...
18 آبان 1391

پسرم عزیزم

سلام عزيز دلم نمی دانم چند سالته زمانی که خاطراتت را می خوانی ولی اينو بدون مامان و بابا دوستت دارم و عاشقتن . پسرم بزرگ شدی لالایی هام یادت نره چه قدر برات قصه بگم دوباره خوابت ببره چقدر نوازشت کنم تا تو به باور برسی این دو تا دستای منه تو اون روزای بی کسی وقتی بابای قصه هات خم شده پیش روی تو اگه چروک صورتم می بره آبروی تو لالایی هام یادت نره لالایی هام یادت نره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره از روزا که مشت من  با دست تو وا نمی شد تو خواب و بیداری تو هیچ کسی بابا نمی شد اون که تو اوج خستگیش خنده رو لباش بودی شب که به خونه می رسید سوار شونه هاش...
7 آبان 1391

سالگرد عروسی مامان و بابا

سلام پسر گلم ببخشيد که من دير به دیر سر می زنم آخه از صبح تا ٥ که اداره هستم وقتی می آيم خانه شما کلی سرم گرم می کنی  تا آخر شب که ديگه مامان از خستگی بيهوش می شه .فردا سالگرد عروسيمون درست ٣ سال از تاريخ ٨/٨/٨٨ می گذره که با وجود عزيز دلم می خواهيم فردا ١ جشن ٣ نفره بگيريم .
7 آبان 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به درباره علی می باشد